شنبه 7 شهریور1388
من : همش منتظر بودم.
عقلم : منتظر چی یا کی؟
من : فکر کردم
عقلم : شاید برای اولین بار
من : جدی بودم
من : هر کس بخوام بی اجازش دوست دارم
عقلم : پس انتظاری هم نداری اون که نمیدونه
عقلم (با صدای خیلی آرووم) : خیلی هاشون ازت نفرت دارن
من : حتی نخوان نفس بکشم
من : ولی
عقلم : ولی
من : اول تو بگو
عقلم : نه اول تو
آخه با هم گفتیم
به من چه اونه و دلش من که نمیدونم مهم منم
نوشته شده توسط یه از خدا بی خبر در ساعت | لینک
|