جمعه 14 فروردین1388
امروز اومدم به دل خودم تسلیت بگم شایدم تبریک بگم دل قشنگ و تهنام تسلیت/تبریک اون دیگه دوست نداره شاید اینو از خیلی وقت پیش فهمیده باشم که اون دیگه دوسم نداره و برنمیگرده چون اگه داشت که نمی رفت که حالا بخواد برگرده تسلیت/تبریک می گم دل کوچولوی من واسه اینکه اون دیگه دوست نداره شایدم یه عشق دیگه جای تورو تو قلب بزرگ اون گرفته (اگه بزرگ بود که...) باور کنید خیلی دوست دارم حتی اگه خیانتم کنه به چشم من شیرین میاد بعضی اوقات فکر میکنم که اون فقط واسه این اومد تو زندگیه من که دل منو عاشق(خر) کنه و بشکنه و بره) لعنت به این ادمی با این فکرای کثیفش( کاش می شد داد بزنم و این بغضی که تو این چند ماه داره خفم می کنه بریزم بیرون کاش اونقدر جرأت داشتم كه بگم هنوزم … و مجبور نبودم كه پيش همه نشون بدم كه هيچ چيزي ناراحتم نكرده كاش مي شد فرياد بزنم دوسش دارم!!!!!! (البته غلط کردم بگم دلیل نداره . یه مدت بود ، اومد و رفت ، همین) اين روزا بغضم اذيتم مي كنه گلوم درد ميكنه اما به همه ميگم سرماخوردم(مخصوصا وقتی دوستشو می بینم جلوم راه میره دلم واسش یه ریزه می شه) چرا هيچ كي حال منو نمي فهمه چرا راحتم نمي كني يا ببر يا …(یاببرو زهرمار غلط کردی این حرفو می زنی رفت که رفت جهنم) از اين همه زجرو تنهايي خلاصم كن. كمكم كن صدا مو ميشنوي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آهااااااااااااااااااااااااااااااای با تو ام
نوشته شده توسط یه از خدا بی خبر در ساعت | لینک
|
