تبليغاتX
خدایا صدامو می شنوی؟
تجربه هاي سنگين به من پاداش مي دهد كه آرام گريه كنم

يادم باشد حرفي نزنم که به کسي بر بخورد نگاهي نکنم که دل کسي بلرزد خطي ننويسم که آزار دهد کسي را يادم باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم
نوشته شده توسط یه از خدا بی خبر در ساعت  | لینک  | 

خدا از یاد رفته است.

هر کس بتواند بخورد می خورد!

هر کس بتوان ببرد می برد!

هر کس بتواند بزند می زند!

آن کس که فکر می کند.

می بیند.

می فهمد.

و بدنبال چراغ می گردد.

باید با بغض و رنج سکوت کند.

بیدار! باید بخوابد.

چاره ای نیست.

نوشته شده توسط یه از خدا بی خبر در ساعت  | لینک  | 

سلام خداي نازنينم

مي دونم پيش مني و حتي ...

ولي مهربونم.........ديگه دلم داره خيلي تنگ مي شه!

نوشته شده توسط یه از خدا بی خبر در ساعت  | لینک  | 

از زمین خسته ام.

 فریاد می زنم.

 خدا و فرشتگانش را صدا می زنم.

گویی آنها صدایم را می شنوند و فرشی از جنس ابر های گریان به زیر پاهایم پهن

می کنند.

 و آن وقت از پرستوهای عاشق دو بال قرض می گیرم تا با آنها به بی نهایت هستی پرواز کنم.

 اما من یک زمینی خاکی هستم و رفتنم به آسمان پاک

 محال است

محال

 

 

نوشته شده توسط یه از خدا بی خبر در ساعت  | لینک  | 

تو زندگی لحظاتی هست که دلت یه سنگ صبور بخواد، اگه خوش‏شانس باشی، دوستی هست که گوش بشه واسه قصه‏هات. اگر هم بدشانس باشی که باید بشینی روبروی آینه و مثل دیونه‏ها با خودت حرف بزنی.
امّا درد اونجاست که دلت گرفته باشه و کسی رو لایق درد دل ندونی، نه دوستی و نه آینه‏ای.

نوشته شده توسط یه از خدا بی خبر در ساعت  | لینک  | 

«نمي دانم چه مي خواهم بگويم
 زبانم در دهان باز بسته ست »
 خیلی وقتا خيال ناشناسي آشنا رنگ وجودمو قلقلک میده و گاهی آزار .
 
نوشته شده توسط یه از خدا بی خبر در ساعت  | لینک  |