خدا از یاد رفته است.
هر کس بتواند بخورد می خورد!
هر کس بتوان ببرد می برد!
هر کس بتواند بزند می زند!
آن کس که فکر می کند.
می بیند.
می فهمد.
و بدنبال چراغ می گردد.
باید با بغض و رنج سکوت کند.
بیدار! باید بخوابد.
چاره ای نیست.
سلام خداي نازنينم
مي دونم پيش مني و حتي ...
ولي مهربونم.........ديگه دلم داره خيلي تنگ مي شه!![]()
![]()
از زمین خسته ام.
فریاد می زنم.
خدا و فرشتگانش را صدا می زنم.
گویی آنها صدایم را می شنوند و فرشی از جنس ابر های گریان به زیر پاهایم پهن
می کنند.
و آن وقت از پرستوهای عاشق دو بال قرض می گیرم تا با آنها به بی نهایت هستی پرواز کنم.
اما من یک زمینی خاکی هستم و رفتنم به آسمان پاک
محال است
محال
تو زندگی لحظاتی هست که دلت یه سنگ صبور بخواد، اگه خوششانس باشی، دوستی هست که گوش بشه واسه قصههات. اگر هم بدشانس باشی که باید بشینی روبروی آینه و مثل دیونهها با خودت حرف بزنی.
امّا درد اونجاست که دلت گرفته باشه و کسی رو لایق درد دل ندونی، نه دوستی و نه آینهای.
زبانم در دهان باز بسته ست »
خیلی وقتا خيال ناشناسي آشنا رنگ وجودمو قلقلک میده و گاهی آزار .
